![]() |
![]() |
|
| اسمان میگرید .من هم میبارم بی تو .آه کجایی که از جستن خسته ام .ای رویای زیبای من |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 تیر1387ساعت 12:7 توسط king of black |
|
|
احساس میکنم که می خواد زجرم بده.مطمنا هستم.حالا چراشو نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو افکار خودم بودم که دوباره سر و کلش پیدا شد.(این امیر حسین خان)این وزد:من یادتم با این که تو اصلا توجهی نکردی.امید وارم خوب باشی.بازم من.تو که.خدافظ.گفتم هر چی بادا باد.ای که دلم خنک شد و هر چی خواستم زدم.منم زدم:می دونی حالم ازت بهم می خوره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 1:16 توسط king of black |
|
|
پریشب داشتم به حال خودم گریه میکردم.این چند روز فکرای احمقانه به سرم زد.به حدی احمقانه بود که هر که بخونه و بفهمه می گی پیشه یه مشاوره برو.نمی دونم ولی می خواستم خودم و بکشم.چه می دونم چرا انقدر احمقم.....چی کار کنم که دسته خودم نیست.یه کی نیست بگه اخه دردت چیه .دوات چیه.تو که انقدر کم غم و غصه داری می خوای این کارو بکنی وای به حال مشکلات بزرگت .اونوقت چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟بالاخره هر کسی تو یه سنی یه دیونه بازی هایی میکنه که قسمت نشد و خودم و نگه داشتم.گاهی وقتا با خودم می گم بد بخت خیلی ها هستن الان که دوست دارن جای تو باشن.یه سقفی بالا سر شون باشه با وجود گرم پدر مادرشون . اونوقت تو ی ناشکر می خوای این کارای احمقانه رو بکنی؟؟؟؟؟؟یعنی انقدر ناتوانی در برار مشکلاتت.اخه یه کی نیست به تو بگه ماید دوستت فرار کرد چه گلی به سرش زدن که تویی که خودکشی می خوای بکنی برات بزنن؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 13:35 توسط king of black |
|
|
دیشب داشتم درس می خوندم که یه نگاه به گوشیم انداختم و باز قاطی کردم.به خدا خیلی رو داره.خیلی خیلی.امیر حسین زنگ زده بود.قاطی کردم و براش زدم:خیلی رو داری .نمی خواستم sبدم ولی مجبور بودم تا بهت بگم دوست ندارم حتی یهبار دیگه شمارت و رو گوشیم ببینم.بعد باز زنگ زد.یکی از اساش و نگه داشته بودم.انقدر عصبانی بودم که برا خودش فرستادم تا ببینه معنیش یعنی چی.30 دقیقه بعد از تل عمومی بهم زنگ زد.منم بر نداشتم چون می دونستم اگه بردارم یه چیزایی میگم که...ولی یه کم خالی شدم.اشکم اومد.نمی دونم چرا ولی دلم گرفت.برای خودم.که چه گریه هایی که برای باباش نکردم.چه هم دردی هایی که باهاش نکردم.یادم نمیره صبح روزی که گفت باباش و می خوان اعضاش و اهدا کنن به زور به هوای نون خریدن اومدم بیرون که بهش بزنگم که ارومش کنم اما در دسترس نبود.نمی دونم چرا باید جواب اون خوبی ها اینا باش . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 14:34 توسط king of black |
|
|
11/3/87 دلم گرفته. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 17:45 توسط king of black |
|
|
چرا اون من و نمی خواد چرا پیش من نمی یاد چرا از اشک چشمام دلش به راه نمی یاد اخه اون که پناه منه اون که تکیه گاه منه واسه چشماش میمیرم اخه این گناه مگه یه روز دستام توی دستاش بود یه روز عشقم دو تا چشماش بود حالا این منم که درگیره یه دیونه به زنجیره ................................................................................................................................................ حالا که می خوای بری نمی خواد بهم بگی عاشقمی یا من و خیلی دوسم داری واسه ی نبودنم خدا خدا نکن وقتی که رفتی از پیشم پشتتم نگاه نکن ................................................................................................................................................ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 20:49 توسط king of black |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 6:30 توسط king of black |
|
|
سلام.یه مدت زیادی بود که اپ نکرده بودم.داشتم الان ماجراهایی که تو این 2ماه پیش اومده بود و می نوشتم که برقا رفت.انگار خدا دوست نداره بگم.الن دیگه حال ندارم بنویسم فردا حتما این کار رو میکنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 19:27 توسط king of black |
|
|
حالم بده .افتظاهم.دارم می میرم.ای کاش می مردم فقط از خدا می خوام من و ببره.خسته شدم به خدا.غمای خودم کمبود مال امیر حسین هم اضافه شد.بیخیال درس شدم .مریض شدم.حالم بده.حوصله ی دکتر اینا رو هم ندارم.به امیر حسین گفتم که من وقت می خوام.گفتم برام الان زوده.گفتم حوصله ی دوستی ندارم.واقعا هم کم اوردم.کم.دیگه نمی تونم.خسته شدم.اگه می شد می مردم.دردام کم می شد.دوست داشتم خودم و بکشم اماوقتی می شینم و فکر می کنم که مامانم اینا چه دردی می کشن منصرف میشم.جراتش و دارم اما دلم برای خانوادم می سوزه نه زنده بودنم یا نبودنم.به خدا کم اوردم.خسته شدم از این زندگی و ادماش.چرا خدا باید امیر حسین و سر راه من قرار می داد ؟خدا کم اوردم .خودت که اشکام و داری می بینی که می چکه.داری می بینی که فریاد می زنم.چرا من ونمی بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به خدا دیونه شدم.از اون ور امیر حسین می گه نرودوست دارم .چی بگم.اه خسته ام.بریدم .بریدم.خدا ببین دارم می میرم .زجرم نده.من خودم هزار تا مشکل و درد و مرض دارم دیگه زیا دش نکن.اصلا یاد 2 ساعت قبل می یوفتم دیو نه می شم. بهش گفتم 2 سال وقت می خوام.گفتم بهتر دنبال کسه دیگه ای بگردی.گفت صبر می کنم .فقط گاهی زنگ بزنم.گفتم 3 ماه یه بار.گفت خیلی سخته .گفت مامانم وبابام ترکم کردن توهم که داری می ری.گفت روزای سختی دارم.گفتم فکر نکن.با دوستات برو بیرون.گفت امیر حسین(دوستش)زن داره.مجتبی هم که کار می کنه و نمی تونه.گفت سخته.گفت خدا کنه که فراموشم نکنی .خدا کنه که برگردی.خدا کنه.نمی دونم .خسته ام .مردن رو به این زندگی ترجیح میدم.خدا یا من و ببر یا یه کاری کن که امیر حسین....نمی دونم خودت کمک کن.نمی خوام احساسه تنهایی کنه ولی نمی تونم کمک کنم.من خودم در گیرم.نمی خوام به من عادت کنه.خدا خودت کمک کن.خودت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 20:44 توسط king of black |
|
|
خدا رو شکر امتحانام داره تموم میشه دیگه خلاص می شم.می خواستم با امیر حسین برای همیشه تموم کنم اما نشد...حرفاش.....نمی دونم.دوست ندارم دوباره جریان گذشته تکرارشه.دیگه حوصله ی اشک و...هزار تا چیز دیگه رو ندارم.همون شب که با امیر حسین حرفم شد مریض شدم و فرداش که امتحان نیم ترم داشتم نرفتم.خدا خودش کمک کنه.چی بگم.امروزم مثل روزای دیگه گذشت اما فردا ها چی؟....نمی تونم به هیچ پسری اعتماد کنم.درستشم همین.ادم چند بار باید ضربه بخوره تا ادم شه.؟؟؟اخه برام خیلی جالب و خنده داره.که تو ایم 2 ماه حتی یه بار هم نپرسیده که اسمت چیه؟بچه کجایی.هر پسری اول اینا رو می پرسه اما اون....بهش گفتم چرا نمی پرسی می گه چه جوری بگم جحالت می کشم.اخه مگه می شه؟اونم پسرا.....چه می دونم..فقط می خوام خدا کمکم کنه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 13:26 توسط king of black |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من و تنهایی هام اونقدر غریبیم که........... ای کاش میشد مرد ....کاش می شد همه چیز را فرا موش کرد .کاش می دید اشک هایم را .اه چقدر غریبم ای خدا .خدایا با من می مانی .ایا همدم تنهایی هایم می شوی ؟؟؟؟ اه چه غریبم و چه غریب سفر کردی تو .کاش میدانستم که روزی می ایی و روزی خواهی رفت .کاش میدانستم ..............کاش میدانستم............
|
| پیوندهای روزانه |
|
باراز روز آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
غمکده عاشق خسته محسن68تنها سروش ۩ ۩ ●•·˙·..He@vy Love..·˙·•● ۩ ۩ میلاد |
|
RSS
|